1

 

درباره ما

ارتباط با ما

همکاری با ما

1

 


مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سه شنبه 31 خرداد 1390

موفقیت در روابط  قبل از ازدواج  تا نامزدی ( شناخت جنس مخالف )

موارد مهم جهت موفقیت در روابط قبل از ازدواج  تا نامزدی ( شناخت جنس مخالف )

 

مقاله از از علی سلطانی مجد

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی تنظیم خانواده ، بارزترین دلیل بروز اختلافات در روابط بین دو جنس مخالف عدم شناخت صحیح از دنیای جنس مخالف میباشد ، در ذیل به سوالاتی پاسخ داده می شود که این پاسخها میتواند در جهت شناخت جنس مخالف و بهبود روابط چاره ساز باشد > پاسخ سوالات از سوی علی سلطانی مجد محقق و پژوهشگر

 

موراد مهم در رابطه با جنس مخالف در روابط قبل از ازدواج تا نامزدی

1) آیا دوستی با جنس مخالف خوبه یا بد ؟

پاسخ : بستگی داره تعریف طرفین از دوستی چه باشد ،  خانم ها معمولا برای تامین احساسات و کنجکاوی  به دنبال دوستی هستند و درصد کمی از آقایان به همین منظور و اما درصد بیشتری از آقایان به منظور تامین غریزه جنسی . در کل ایجاد هر رابطه  باید پیرو ضوابطی باشد  رابطه دوستی بر مبنای پاکی و صداقت و در جهت شناخت دنیای جنس مخالف به شرط جلوگیری از وابستگی احساسی و ترجیحا با اطلاع خانواده و کنترل شده  میتواند مفید باشد . اما هرگونه وابستگی در روابط دوستی و ارتباط های پنهانی و بیش از اندازه  میتواند باعث ایجاد وابستگی احساسی ، روابط جنسی ، گسترش بی اعتمادی در جامعه و کاهش ازدواج شود .

2) آیا همه روابط دوستی به رابطه جنسی ختم میشه ؟

برخلاف  تصور عام ، دلیل اصلی رابطه جنسی در روابط دوستی خوده خانم ها هستند این درسته که پیشنهاد رابطه جنسی از سوی پسر مطرح می شود ، اما مسئله اینجاست که پسران میدانند به چه دختری پیشنهاد این رابطه را بدهند و به چه دختری ندهند ، معمولا اگر دختری را برای اینده انتخاب کنند کمتر پیش می آید تا چنین پیشنهادی را مطرح کنند مگر آنکه در اولین رابطه با جنس مخالف قرار داشته باشند ، در نهایت مجوز رابطه جنسی در دست دختران است نه پسران . خیلی از پسران هستند که حتی دو سال یا بیشتر با دختری در ارتباط هستند اما حرفی از رابطه جنسی به میان نمیاورند و یک رابطه سالم را پیشه میکنند و بالعکس پسرانی هستند که بعد از یکی دوماه این رابطه را تجربه میکنند ، لازم به ذکر است تجربه رابطه جنسی در دختران میتواند مسیر زندگی و آینده آنها را به شکل نا مناسبی تغییر دهد  

اما در کل نه تمامی روابط دوستی ولی طبق آمارها  80 درصد از آنها به رابطه جنسی ختم می شود

که اکثرا باعث پشیمانی دخترها می شود

3) چرا پسرها همش به رابطه جنسی فکر میکنند اما دخترها نه ؟

هم پسرها و هم دخترها به رابطه جنسی فکر میکنند ، اما غریزه جنسی در آقایان از غرایز آشکار و در خانم ها از غرایز پنهان میباشد به این معنی که آقایان برای برانگیخته شدن غریزه جنسی نیازی به احساسات ندارند  ، اما خانم ها برای برانگیخته شدن غریزه جنسیشان لازم است ابتدا احساساتشان برانگیخته شود ، گذشته از این ساختار آفرینش مرد به اینگونه است که به علت فعل و انفعالات هورمونی و اثرات رواین آن  تحریک پذیری و واکنش بیشتری نسبت به غریزه جنسی از خود نشان میدهد و امریست طبیعی  .

4)از کجا بفهمیم پسر دنبال ازدواج است یا فقط دوستی و رابطه جنسی ؟

مسلما کمتر اتفاق می افتد که از همان ابتدا مشخص شود هدف دوستی و رابطه جنسی است یا ازدواج  ، اما در کل چنانچه پسری به قصد ازدواج پیشنهاد اشنایی را مطرح کند خود ترجیح میدهد هر چه زودتر رابطه رسمی شود ، حرفهایی نظیر : تا زمانی که همدیگرو کامل نشناسیم  نباید خانواده ها در جریان قرار بگیرند ، تا زمانی که شرایطم آماده نشده نباید خانواده ها در جریان بگیرند ، من حداقل باید یکسال با تو در ارتباط باشم تا خوب بشناسمت و ...  از این قبیل حرفها معمولا مشخص میشه هدف وابسته کردن احساسی دختران میباشد .

5) معمولا پسری که قصد رابطه جنسی دارد از چه راهی وارد می شود ؟

بعیده که این گروه از پسران از همان ابتدای رابطه چنین پیشنهاید را مطرح کنند و البته معمولا مستقیما این پیشنهاد مطرح نمی شود ، این پسران معمولا مدتی حرفی از رابطه جنسی نمیزنند تا اعتماد دختر جلب شده و همچنین از نظر احساسی آن دختر وابسته شود سپس با مطرح کردن  حرفهایی نظیر :  تو ما پسرها رو نمیشناسی ما اگر با دختری باشیم و رابطه نداشته باشیم بهمون فشار میاد  ، تو منو دوست نداری اگر دوست داشتی بام رابطه برقرار میکردی ، نیازهای من برای تو اهمیت نداره ، من و تو مال هم هستیم و تو باید اینو به من ثابت کنی پس با من رابطه داشته باش که مطمئن بشم برای من میمونی ، من و تو مال هم هستیم حتما که نباید اسممون توی شناسنامه بره  مهم دلمونه ، فقط دوست دارم با تو تنها بشم که راحت بتونیم حرف بزنیم ، فقط دوست دارم فلان قسمت از بدنتو لمس کنم ، تو اگه منو میخوای باید با من رابطه داشته باشی ، تو دوست داری من بهت خیانت کنم و از این قبیل حرفها

6) چرا دختران تن به رابطه جنسی میدهند ؟

کمتر دختری برای اولین باز  به خاطر نیاز جنسی تن به این رابطه میدهد ، بیشتر دختران از ترس اینکه طرفشان را از دست ندهند یا اینکه طرفشان به آنها خیانت نکند تن به رابطه جنسی می دهند و کمتر دختری پیدا میشود که از روی لذت برای اولین بار تن به این رابطه بدهد  در کل دختران احساساتشان را نمیتوانند کنترل کنند و پسران از این موضوع آگاهی دارند

7) چطور دختری به پسری که به وی پیشنهاد رابطه جنسی داده جواب رد دهد ؟

بهترین جواب اینست  ، که تو اگر واقعا به سن ازدواج رسیدی و اگر واقعا به پاک بودن من اعتقاد داری و منو برای پاک بودنم انتخاب کردی  ، چرا من با زیر پا گذاشتن پاکیم دوست داشتنمو بهت ثابت کنم  و چرا تو با خودد اری و مقابله با نفست مردونگی و دوست داتنت نسبت به منو نشون نمیدی ؟

در عین حال اگر قرار است پسری به خاطر رابطه جنسی با دختری بماند بهتر است که  نماند چون مسلما ازدواجی در کار نخواهد بود

8) آیا این درسته که پسران با دختری که رابطه جنسی را تجربه کرده اند  ازدواج نمی کنند ؟ چرا ؟

هم از نظر علمی این مسئله ثابت شده و هم نظرسنجی ها و البته از همه مهمتر آمار این را اثبات کرده که بیش از 87 درصد پسران حاضر نیستند با دختری که رابطه جنسی را با وی تجربه کردند ازدواج کنند .

آقایان علاوه براینکه از نظر فیزولوژیکی با خانم ها تفاوت دارند از نظر سایکولوژیکی نیز تفاوت های زیادی  دارند مسئله اینجاست که اکسیتوسین نام هورمونیست که در خانم ها بعد از رابطه جنسی باعث ایجاد وابستگی و برانگیخته شدن احساسات می شود به همین منظور بعد از ارگاسم تمایل دارند مورد توجه بیشتری از جانب طرف مقابلشان قرار بگیرند اما این روند در آقایان اینگونه نیست و بلافاصله بعد از انزال و ایجاد فرامین لذت که  توسط بادامه مغزشان صادر می شود و ترشح شیمائی برخی هورمونها که باعث لذت جنسی می شود بلافاصله  عملکرد بخش منطقی مغز فعال می شود .  یعنی اقایان بعد از رابطه جنسی خالی از احساسات قبلی می شوند که البته این حالت موقتی است وقتی دختری بدن خود را در اختیار پسری بگذارد بعد از مدتی پسر به این فکر میکند که این دختر  مناسب ازدواج نیست وبخش مهم تر اینکه معمولا به علت نداشتن تعهد در دوران دوستی تنوع پذیریشون دو چندان می شود ، پس ادامه رابطه بعد از تجربه رابطه جنسی صرفا در جهت تامین همین غریزه است و پسر دنبال بهانه و فرصتی میباشد که فقط با آن دختر رابطه داشته باشد  البته این هم غیر طبیعی نیست چون اساسا مرد اینگونه خلق شده و اگر رابطه به منظور ازدواج شکل گرفته باشد تقریبا بهانه برای عقب افتادن رسمی شدن موضوع از جانب پسر شروع می شود .

9) پسران باید قبل از ازدواج از چه روابطی دوری کنند ؟

نه همه پسران ، اما پسرانی که به لحاظ عاطفی و احساسی  ، در دوران نوجوانی و بلوغ  مورد توجه احساسی والدین و سایر اعضای خانواده خود قرار نگرفته اند  ، این خلاء احساسی تا آخر عمر با آنها می ماند  لذا باید در رابطه  با جنس مخالف محتاط باشند چرا که این پسران زود وابسته می شوند و انرژی زیادی هم در رابطه خود صرف میکنند به نوعی هیچی کم نمیگذارند  اما به همین نسبت از طرف مقابل هم انتظار دارند و چون طرف مقابلشان همانند آنها رفتار نمیکند  همش تصو میکنند که طرف مقابلشان به اندازه ی وی ، او را دوست ندارد . این پسران باید محتاط باشند و از وابستگی احساسی تا مشخص شدن تکلیف رابطه دوری کنند چون معمولا طرفشان رابطه را بهم میزند .

نکته بعدی اینکه پسران نیز باید از رابطه جنسی دوری کنند هر چند خیلی سخته  اما تا زمانی کهرابطه جنسی را تجربه نکرده اند کنترل آن به مراتب راحتر است تا زمانی که آنرا تجربه کنند .

10) پسران به حرفهای چه گروه سنی دختران توجه کنند و حساب باز کنند ؟ چه سنی از دختران برای ازدواج مناسبتر است ؟

معمولا چون دختران تابع احساساتشون هستند معیارها و ملاکهای آنها نیز برای انتخاب همسر تحت تاثیر احساسات و ظواهر و حرف دیگران خصوصا جامعه دوستان تغییر میکند  .

روند تغییرات معیارها و افکار های  دخترها  به ترتیب زیر میباشد

دختران 16 تا 18 سال ، 18 تا 20 سال ، 20 تا 24 سال ، 24 تا 26 سال ، 26 تا 30 سال ، 30 تا 40 سال

یعنی یک دختر در سن 16 تا 18 سالگی یک نوع طرز فکر و معیار دارد که از 18 سالگی تا 20 سالگی تغییر میکند ، معمولا تغییر رفتاری در این دوران هم مشهود است در این دوران احساسات را بیشتر ملاک قرار میدهند   سپس همین دختر از 20 تا 24 سالگی معیارهایش نسبت به دوره قبل تغییر اساسی میکند معمولا در این دوره ظاهر بین تر می شوند برای همین هم آمار طلاق در ازدواجهایی که در این سن شکل گرفته بیشتر است

دختران در این سن از همه موقعیتهیا خود استفاده میکنند اما در عین حال دچار سردرگمی در انتخاب همسر هستند .

دختران در این دوره  بیشتر از هویت درونی به هویت بیرونی طرف مقابل توجه می کنند ، به موقعیت اجتماعی ودر اصطلاح عام کلاس طرف ، دختران در این رده سنی بعید نیست مجذوب افرادی با اختلاف سنی بالاتر شوند  به همین خاطر است که در دانشگاه ها جذب اساتید خود می شوند و معمولا هم انتخاب درستی نمیکنند  

24 تا 26 سالگی نزدیک شدن به ثبات معیارهای انتخاب همسر  26 تا 30 سالگی بالا رفتن برخی از توقعات 

البته موارد فوق در تمامی دختران سندیت ندارد و همیشه عامل استثناء وجود دارد

سن 25 تا 28 سالگی میتواند سن مناسبی برای خانم ها باشد چون در این سن تقریبا متوجه هستند که دنبال که و چه هستند پس درصد بیشتری از معیارهایشان ثابت شده است .

در کل پسران باید فردی را انتخبا کنند که طرف حداقل تکلیفش با خودش مشخص باشد ، باید داشته باشید طرز فکر دختران با پسران متفاوت است و باید هم متفاوت باشد

 

10) پسر پولدار و خوش تیپ و دارای موقعیت اجتماعی مناسب و درامد و مدرک بالا مناسب ازدواج است ؟

همه ما انسانها دنبال بهترین ها هستیم ، اما گاهی وقتها برخی از انسانها ظرفیت داشتن بهترینها را ندارند  . مسلما همه دخترها  دنبال این هستند که با پسری خوش قیافه پولدار ، خوش تیپ  ازدواج کنند ، مثل پسرها که جذب دختران زیبا می شوند  اما یک نکته ای را باید در شناخت این افراد در نظر داشت که ایا فرد مورد نظر ظرفیت داشتن موقعیتش را دارد یا اینکه فردیست که از آن سو استفاده میکند . مسلما دخرتی که جذب همچین پسری می شود باید آگاه باشد که اگر توانایی جذب و نگه داشتن آن پسر را نداشته باشد همان موقعیتی که باعث شده جذب آن پسر شود ، باعث از دست دادن وی هم میتواند بشود . هستند پسرانی که با داشتن موقعیتهای خوب هموراه به تعهدات اخلاقی پایبند هستند  ، اما متاسفانه اون روی سکه هم باید در نظر داشت دخترانی که جذب این پسران می شوند کم نیستند و فقط کافیست آن پسر بخواهد کمی تنوع ایجاد کند . پس دختران بیشتر از آنکه به موقعیت مالیو وجه و کلاس اجتماعی یک پسر باید توجه کنند  به ایمان و اخلاق و مسئولیت پذیری و وجه فردی وی توجه کنند چون فاصله قبل و بعد ازدواج یک دیوار است و پشت این دیوار خیلی از مسائل شکل دیگری دارد .

11) پسری که هنوز موقعیت ازدواج ندارد اما خیلی پسر خوبی است آیا به خاطرش صبر کنم ؟

معمولا ازدواج هایی موفق است که قبل از آن دو طرف برای رسیدن به هم تلاش کرده باشند ، انسان جذب آنچیزی می شود که بدست آوردنش دشوار باشد و ارزش آنرا بیشتر میفهمد . یک پسر اگر قرار باشد در شرایط عادی  یک مدرک تحصیلی متوسط ( دیپلم  - کاردانی – کارشناسی )  داشت هباشد ، خدمت سربازی رفته باشد ، شغل مناسب داشته باشد ، اتومبل  و مسکن داشته باشد ، درامد داشته باشد ، بیمه باشد و پس انداز نیز داشته باشد در بهترین شرایط در صورت داشتن پارتی در همه مراحل فوق تقریبا 30 سال سن باید داشته باشد تا به اینجا رسیده باشد .

پس خانواده ها نباید از یک پسر همه انتظارات را یکجا داشته باشند  همینکه با شرایط فعلی یک پسر برای ازدواج گام برداشته خود امتیاز قابل توجهیست  مسئولیت پذیری ، ایمان ، سالم بودن ، اخلاق خوب ، پشتکار از عواملیست که میتواند باعث شود به مرور بعد از ازدواج نداشته ها را به داشته ها تبدیل کرد  پس مشخص بودن وضعیت تا حدی میتواند برای پا پیش گذاشتن و نامزدی مناسب باشد  و دو طرف نامزد باشند و به یکدیگر با کمک خانواده ها در جهت محیا شدن شرایط  کمک کنند  وگرنه اگر قرار باشد صبر کنند که همه شرایط محیا شود همه باید بعد از 30 سالگی به فکر ازدواج باشند . البته این مسئله به توقعات خانم ها و خانواده ای آن ها هم مرتبط است .

12) آیا در روابط قبل از ازدواج باید احساسات را هم دخیل کرد ؟

اگر یک رابطه صرفا بر مبنای دوستی باشد ، تعهد و احساسات  نیز در همان حد میباشد یک روز آغاز شده پس یک روز هم تمام می شود این از دید منطقیست اما آیاا حساسات به همین راحتی میپذیرد ؟ پس در رابطه دوستی نه اینکه احساس نباشد اما احساس عاشقانه و وابستگی نباید شکل بگیرد  هر دوطرف باید به این فکر کنند که یک روز تمام می شود و مبنا را جهت اشنایی با دنیای جنس مخالف بگذارند .  اما چنانچه رابطه به منظور ازدواج باشد ضرورت دارد که خانواده ها در جریان باشند و بهتر است زمانی این ارتباط شکل بگیرد که هر دو طرف معیارهایشان ثابت شده باشد  ، مسلما تعهد آن نیست که حتما روی کاغذ  تعهدنامه ای درج شود . اما اگر تکلیف دو طرف مشخص نیست و تصویر قطعی از شرایط آینده ندارند  هر دو طرف باید از رابطه احساسی دوری کنند و یک رابطه بر پایه منطق داشته باشند

13) آیا می شود همزمان با چند نفر پیرامون ازدواج ارتباط داشت و دوره شناخت را سپری کرد ؟

معمولا پسرها با چند نفر همزمان دوست می شوند  و در زمینه ازدواج کمتر اتفاق می افتد که همزمان با چند نفر باشند ، اما در خانم ها اینگونه نیست  ، خانم ها تصور میکنند اگر صبر کنند تکلیف این رابطه مشخص شود سپس بروند فرد دیگری را بشناسند موقعیت خود برای ازدواج  را از دست میدهند  . در صورتی که در بهترین شرایط  فقط می شود یک نفر را نسبتا برای وارد شدن به مرحله بعدی شناخت ، دخترها با ایجاد روابط مختلف به منظور شناخت برای ازدواج خود را دچار سردرگمی کرده و معمولا هم یا همه مواردی را که همزمان با آنها در ارتباط هستند را از دست میدهند یا اینکه اتفاقا گزینه نادرست را انتخاب میکنند ، ازدواج به این شکل نیست که اگر همزمان با 3 نفر در ارتباط باشید پس سه موقعت ازدواج دارید  بالعکس به این معنیست که شما سه موقعیت ازدواج را در خطر قرار داده اید مگر میشود صبح به یکی فکر کرد ظهر به یکی شب به یکی ؟ مسلما هر کدام از این سه مورد هم آیتمهای مثبت دارند و هم منفی و این شما را دچار پریشانی میکند .

گذشته از این طرف مقابل شما هم چون در ارتباط با شما میباشد ممکن است به موقعیتهای دیگه فکر نکند پس شما به عبارتی دارید نا عادلانه هم رفتار میکنید همچنین  وقتی انرژی لازم به منظور شناخت بین دو یا سه نفر تقسیم شود در نهایت شناخت های حاصل از هیچ کدام از افراد شناخت صحیحی نیست لذا ابتدا تکلیف یک رابطه را مشخص کنید و تمام کنید و سپس سراغ فرد دیگری بروید .

من حتی توصیه  میکنم بین اتمام یک رابطه شناخت و آغاز رابطه شناخت بعدی حتی المقدور یک ماه یا بیشتر فاصله زمانی ایجاد شود .

 

مطلب از نامزدی تا عقد  در ادامه این مقاله درج می گردد

 

با تشکر علی سلطانی مجد

پایگاه اطلاع رسانی تنظیم خانواده

 

 

 

 

 

 

 

 

 


جمعه 27 خرداد 1390

چاره کاهش میل جنسی چیست ؟

چاره کاهش میل جنسی چیست ؟

میل جنسی و نوسانات آن در خانم ها و آقایان در اغلب موارد بیش از آنکه به اختلا ل های هورمونی و بیماری های جسمی مربوط باشد، به مسایل روان شناختی و نوع ارتباط زوجین با یکدیگر و محیط پیرامون آنها مرتبط است...

 زوجینی که برای گفت وگو و ارتباط کلامی با یکدیگر وقت نمی گذارند، همسری که به همه چیز اعم از کار و تحصیل و مخارج زندگی فکر می کند اما در ذهن پرمشغله خود جایی برای ارتباط بهتر و صمیمی تر با شریک زندگی اش باز نمی کند، بی توجهی به آراستگی ظاهری برای جلب توجه و علاقه همسر، روابط زناشویی یکنواخت و کسالت بار و کوتاه، تبدیل شدن روابط زناشویی لذت بخش به حربه ای برای انتقام گیری و قدرت نمایی، ابتلا به درجات خفیف تا شدید افسردگی، اضطراب، انواع و اقسام فشارها و تنش های عصبی، ابتلا به اختلال های جنسی هم زمان دیگر، مصرف برخی داروها ، اختلال های هورمونی مانند کمبود تستوسترون، افزایش شدید پرولاکتین، اختلال های غده تیرویید، ناهماهنگی زوجین در روابط زناشویی، اشباع میل جنسی در بیرون از منزل یا از طریق خودارضایی یا از طریق سایبرسکس و تماشای فیلم ها و تصاویر جنسی از مهم ترین علل و عواملی هستند که به کاهش میل جنسی همسران منجر می شوند و بدون توجه به آنها نمی توان بی میلی جنسی را صرفا با مصرف دارو یا برخی رژیم های غذایی خاص افزایش داد.

افزون بر اینکه برخی داروهایی که در بازار با هدف تقویت میل جنسی تبلیغ می شوند، عوارضی دارند و ممکن است سلامت فرد را به طور جدی به خطر بیندازند و مصرف خودسرانه و بی رویه آنها به هیچ وجه توصیه نمی شود.

از این رو در صورتی که احساس می کنید میل جنسی شما در مقایسه با گذشته به طور محسوسی کاهش یافته، باید به پزشک یا مشاور مراجعه کنید تا با بررسی همه جانبه، علل آن شناسایی و درمان شود.

منبع سایت سلامت – salamat.ir

گرداوری شده توسط پایگاه اطلاع رسانی تنظیم خانواده

 


سه شنبه 24 خرداد 1390

مشکل ازدواج تنها مربوط به دختران دهه 60 است

مشکل ازدواج تنها مربوط به دختران دهه 60 است

 

وبلاگ > صدرالادبایی، مریم  - شهلا کاظمی پورهفته گذشته دعوت ما را برای حضور در کافه خبر پذیرفت و به سئوالات ما در مورد بحث های همیشگی جامعه از جمله کمتر بودن تعداد پسران و در نتیجه موقعیت کمترازدواج برای دختران و دلایل بالارفتن سن ازدواج سخن گفت

 

 دکتر شهلا کاظمی پور رئیس مرکز مطالعات جمعیت شناسی آسیا و اقیانوسیه  وزارت علوم است او و همکارانش تحقیقات بسیار خوبی در مورد مسائل جامعه از جمله بحث ازدواج و طلاق و...دارد او هفته گذشته دعوت ما را برای حضور در کافه خبر پذیرفت و به سئوالات ما در مورد بحث های همیشگی جامعه از جمله کمتر بودن تعداد پسران و در نتیجه موقعیت کمترازدواج برای دختران و دلایل بالارفتن سن ازدواج سخن گفت .

 خانم دکتر سال هاست که گفته می شود میان جمعیت دختر و پسر ما تفا وت وجود دارد و موقعیت کمتری برای ازدواج دختران  وجود دارد این گفته ها تا چه میزان صحیح است؟

ببینید تعداد متولد شدگان دختر و پسر ما همیشه نسبت مساوی داشته اند و این نسبت در دهه های مختلف هم حفظ می شده است فقط دریک دهه یعنی دهه 60 ما با رشد چشمگیر زاد و ولد رو به رو بودیم به طوری که پسران دهه 50 تعداد کمتری از دختران دهه0 6 داشتند و تعدادی از پسران دهه 60 هم ترجیح می دادنند که با دختران دهه 70 ازدواج کنند به همین دلیل این موضوع فقط دختران آخر دهه 50 تا آخر های دهه 60 را شامل می شود .

خب راه حلی هم برای آن وجود دارد؟

بله راه حل آن همسن گزینی در ازدواج است که البته جامعه ما تا حدودی هم به این راه سوق پیدا کرده است .

  افزایش سن ازدواج امروزه به یکی از مسایلی جامعه تبدیل شده است.به نظر شما تا چه میزان تغییر الگوهای ازدواج در کشور طبیعی است ؟

 ازدواج پدیده ای طبیعی است و برای 98% افراد جامعه نیز اتفاق می افتد اما به تاخیر افتادن آن می تواند مسئله باشد.طبق آمار سن ازدواج برای زنان از سال 1345 از 4/18 در سال 85 به 6/23 و برای مرد ها از 25 سال به 5/26 رسیده است.این روند برای زنان افزایش بیشتری داشته است.اما سن ازدواج برای مردان در یک سطحی ثابت مانده است. اتفاقی که در این دوره 40 ساله رخ داده است این نکته است که اختلاف سن زوجین که پیش از این06/6 بوده به 3 سال کاهش پیدا کرده است.این اتفاق یک پدیده مثبت است.زیرا زمانی که اختلاف سن زوجین زیاد است امکان بروز مشاجرات خانوادگی و طلاق ،.سطح بیوه شدن زنان در سالخوردگی واختلاف سن پدر با فرزندانش بیشتر است. پس این موضوع یک پدیده مثبت است.علت افزایش سن زنان را می توان در رشد روند توسعه جستجو کرد.ضریب شهر نشینی ما که در سال 45حدود 37% بود در سال 85 به 68% رسیده است.یعنی این میزان  دو برابر شده است.افزایش رشد شهر نشینی یکی از شاخصه های توسعه است.از سوی دیگر میزان با سوادی جمعیت که در سال 45 در حدود 40% جمعیت کشور را شامل می شد در سال 85 در حدود 85% جمعیت ایران را به خود اختصاص داد.در این میان ضریب باسوادی زنان بیش از آقایان بوده است.یکی دیگر از این شاخصه ها بحث کار خارج از خانه زنان است. البته در گذشته نیز زنان در بخش کشاورزی نیز شاغل بوده اند اما این نوع کارکردن به معنای مشارکت های اجتماعی آنها محسوب نمی شد. در این این سال ها مشارکت اجتماعی زنان افزایش پیدا کرده است.مقوله اوقات فراغت و وسایل ارتباط جمعی افزایش پیدا کرده است. امروز امکان ارتباط با جهان خارج و کشورهای دیگر دنیا برای خانم ها بوجود آمده است .زمانی که ضریب اجتماعی بالا می رود بحث تحصیلات زنان نیز افزایش می یابد.پیش از این زنان ما در مقطع ابتدایی و متوسطه بی سواد بودند اما امروز این میزان به مرز 100% رسیده است.95% از دختران ما در کشور به مدرسه راه پیدا می کنند. ضریب این میزان در دبیرستان از پسر ها بیشتر است در دانشگاه ها بالغ بر 60% از پذیرفته شدگان دانشگاه ها  را زنان تشکیل می دهند.این افراد اگر در جایی به کار مشغول نشوند.حد اقل توانسته اند از مباحث اجتماعی آگاه شوند.این آگاهی ها باعث شده که سن ازدواج افزایش پیدا کند.البته این افزایش سن ازدواج در مورد زنان بیشتر نمود پیدا کرده است. علت اینجاست که در گذشته سن ازدواج زنان بسیار پائین بوده است. زمانی که این آمار را با نقاط روستایی مقایسه کردیم متوجه شدیم که در نقاط روستایی نیز میانگین سن ازدواج دختر ها نیز افزایش داشته است و با آمار ارائه شده در شهرها برابری می کند.این نکته مهمی است که اتفاق افتاده است.البته این آمار برای مردان در روستا از مردان در شهر کمتر است.اما میانگین آن 5/26 سال است.تا این مرحله می توان گفت پدیده مثبتی رخ داده است.بخصوص زمانی که زنان با تحصیلات و آگاهی بیشتری ازدواج می کنند می توانند فرزندانشان را بهتر تربیت کنند.در چنین شرایطی آنها قادرند  بر روی تعداد و زمان تولد آن ها نیز دقت و برنامه ریزی داشته باشند.حتی انتخاب همسرانشان آگاهانه است.

  با مواردی که به آن اشاره کردید شما افزایش سن ازدواج را پدیده ای منفی نمی بینید؟

 به نظر من افزایش سن ازدواج را نمی توان به عنوان یک خطر در نظر گرفت.البته به شرط اینکه بی بندو باری های اجتماعی را در پی نداشته باشد.اگر با تاخیر ازدواج دختران جامعه تنها در پی تحصیل، شغل و افزایش توانمندی های خودشان باشند مشکلی پیش نخواهد آمد. ما معتقدیم که اگر بی بندو باری در سطح جامعه دیده می شود تنها به خاطر افزایش سن ازدواج نیست بلکه بخاطر مسایل دیگری از جمله پر خواهی ها یی است که ایجاد می شود. باید در پی علل اصلی ازدواج نکردن دخترها باشیم.این خلاء می تواند بخاطر ارتباطات غیر متعارف بوده باشد که توانسته جای خالی همسر را برای آنها پر کند. و یا توقعات خاصی و بالای دختران در زندگی است. روند مهاجرت از روستا ها به شهر های کوچک و از شهر های کوچک به شهر های بزرگ بیگانگی هایی را با خود در پی دارد. در شهر های بزرگ دایره همسر گزینی وسیع و در در شهر های کوچک این دایره کوچک تر است. آنها ممکن است لایه سطحی شهر نشینی مانند تجملات را بگیرند اما از درک ریشه و عمق آن عاجز بمانند.وقتی در این امر موفق نمی شوند سعی می کند ازدواج را به تاخیر بیندازد. این خطر بخاطر مشکلات فرهنگی خودش را نشان می دهد.این مشکل صرفاً یک مسئله جمعیتی نیست.این اتفاق ها معمولاً در شهر های بزرگ  و بخاطر پیچیدگی جامعه رخ می دهند . زیرا در این شهر ها چند فرهنگی وجود دارد. دختری که با این ایده ها ازدواج می کند، هنگامی  که متوجه  می شود در کوتاه مدت نمی تواند به تقاضا هایش برسد به طلاق می اندیشد.میزان بالای مهریه های  غیر متعارف که نشان از هدفی در پشت آن دارد بیشتر منجر به طلاق می شود.این موضوع نیز ناشی از رشد غیر متعارف و پیچیده شدن شهرها و روابط اجتماعی آن است.

  پس شما با طرحی که در مجلس  و در خصوص جلوگیری از مهریه های نامتعارف مطرح بود موافق هستید؟

من همواره با مهریه مخالف هستم .متاسفانه قداست مهریه از بین رفته است.البته من با نفس مهریه مشکلی ندارم. اما با مهریه هایی که امروز به شکل غیر متعارف بسته می شود و مورد تایید مراجع قانونی قرار می گیرد مخالف هستیم.زمانی که مهریه ای چه بالا و پائین ثبت می شود قانون در پی درخواست دختر در پی پرداخت آن است.

  ایا به نظر شما استقلال مالی دختر ها به عدم تمایل انها به ازدواج و بالا رفتن سن ازدواج منجر نخواهد شد؟

خیلی از مسایلی است که می تواند ازدواج را به تاخیر بیندازد.اما الزاماً اشتغال نیست.علت اصلی زیاده خواهی دختر ها است ممکن است دختر ها رسیدن به یک کار مناسب ازدواج را به تاخیر بیندازند اما زمانی که کار مناسب فراهم شد توقعات دیگری پیدا می کند و دایره همسر گزینی اش محدود تر خواهد شد.زیرا درپی ایدال های بالا تری هستند.

  یعنی شما بجز آسیب های اجتماعی آن بالا رفتن سن ازدواج را پدیده ای مثبتی ارزیابی می کنید؟

در تمام کشور های توسعه یافته سن ازدواج بالا است.زیرا سن ازدواج بین افراد تحصیل کرده  از افرادی که تحصیلات ندارند بالا تر است. پس می توان گفت که این نشانه کشورهای توسعه یافته است.  زیرا خانواده ها قصد دارند تا فرزندانشان تحصیلات عالیه داشته باشند بخاطر اینکه این پتانسیل ایجاد شود ازدواجشان به تاخیر می افتد.این نکته انکار ناپذیر است اما اگر به رقم بالایی برسد و به تجرد قطعی منجر شود ما دچار معضل شده ایم.

  شما بارها بحث تجرد قطعی را مطرح کرده اید.این تجرد قطعی چیست و چه زمانی اتفاق می افتد؟در مصاحبه ای هم که پیش از این با خبر آنلاین داشته بودید اشاره داشتید به این که ما تا ده سال اینده یک ملیون نفر از دخترانمان به تجرد قطعی می پیوندند.

پسر ها و دختر ها در هرزمانی امکان ازدواج دارند. اما اگر  شرایط به گونه ای شود که  گروهی از دختر ها و حتی پسر ها دیگر ازدواج نکنند. این مشکلی ساختاری پیش می اید و می گوییم به تجرد قطعی رسیده اند

  اگر تعداد دختر و پسر یکی باشد چنین اتفاقی هم نخواهد افتاد.زیرا شما هم با این نظر که تعداد دختر و پسران ما در جامعه یکسان هستند اشاره داشته اید ، پس این امکان چطور پیش می اید؟

این اشکال بخاطر اختلاف زوجین صورت می گیرد.بطور متوسط اختلاف سن در جامعه ما حدود چهار یا پنج سال است.این اختلاف سن است که باعث می شود تعداد پسرانی که در سنین بالا تر هستند وبه عنوان مثال  شامل موالید 10 سال پیش از انقلاب می شوند با دخترانی ازدواج کنند که سال های بعد از انقلاب به دنیا می آیند. پس این افراد تعدادشان بیشتر خواهد بود و تعادل ایجاد می شود اما با روندی که پیش آمده است و با کنترل تولد ها متولدین دهه 60 باید با متولدین دختر دهه 70 ازدواج کنند. در چنین حالتی پسران ما بیشتر از دختران می شوند البته .این مشکلات با کم شدن اختلاف سن  ازدواج دختران و پسران رو به کاهش است.اما این اختلافی که در نسل دهه قبل و بعد از انقلاب  رخ داده باعث شده که تعدادی از دختران ما مجرد باقی بمانند.زیرا پسرانی که در دهه های بعد به دنیا آمده اند با دختران جوانتر از خودشان ازدواج خواهند کرد به این سبب این خلاء وجود خواهد داشت.

  این اتفاق تنها برای دختران دهه شصت اتفاق می افتد؟

برای دختران دهه پنجاه و شصت پیش می آید .این مشکل برای دختران دهه هفتاد نیست زیرا میزان دختران دهه هفتاد با کاهش اختلاف سن ازدواج رو به کاهش است.تعداد پسران دهه شصت به نسبت دختران دهه هفتاد بیشتر است.در خصوص دختران دهه پنجاه هم باید گفت گروهی از دخترانی که تاخیر در ازدواج داشته اند فرصت ازدواج خود را به دختران دهه شصت داده اند.

  یعنی دختران دهه پنجا ه و شصت سال در چند سال آینده به یک تجرد قطعی خواهند رسید؟

همه انها اینگونه نمی شوند .این میزان چیزی در حدود یک میلیون نفر خواهد بود. اگر به درصد گفته شود تجرد قطعی در گذشته برای مردان 2% و برای زنان 8/1%  در سال بوده است .این موضوع هم ناشی از عدم تمایل این افراد به ازدواج باز می گشت. ولی در شرایط فعلی با پیشبینی هایی که انجام شده . سن تجرد قطعی به نسبت گذشته پائین تر آمده  است.  به این ترتیب برای زنان 40 یا 44 و برای مردان 50 یا 54 در نظر گرفته می شود. این تجرد قطعی برای مردان همچنان در همان دو درصد باقی مانده است ولی برای زنان در مقاطعی که عنوان کردم در حال افزایش است.

  از طرف دیگر متاسفانه آمار های طلاق در جامعه ما رو به افزایش است.این بالا بودن آمار طلاق زنگ خطر را به صدا در آورده است.ارزیابی شما از این افزایش آمار طلاق چیست؟

 افزایش طلاق هم ارتباطی مستقیم با توسعه جوامع دارد. زیرا هر قدر یک کشور توسعه یافته تر است میزان طلاق در آن بالا تر می رود.در جوامع توسعه نیافته آمار طلاق به مراتب کمتر است. زیرا در جوامع کوچکتر تنوع فرهنگی کمتر.و تجانس فرهنگی میان زوجین بالا می رود. از سوی دیگر دایره همسر گزینی نیز محدود است.در این فضا نظارت ها و حمایت های خانوادگی تعیین کننده است  زیرا آنها همسر داری را در کنار خانواده  تجربه می کنند. پس نوعی انتقال فرهنگی است که از طریق خاواده اتفاق می افتد.اما زمانی که وارد جامعه شهری می شویم و جامعه گسترش پیدا می کند حمایت های خانوادگی از بین می رود و شخص باید روی پای خودش بایستد. اما متاسفانه شاهد آن هستیم که دخالت های خانوادگی همچنان وجود دارد.در گذشته اگر شاهد تمام این موارد جوامع سنتی بودیم آن را امری طبیعی می دانستیم. اما در جوامع توسعه یافته نباید شاهد آن باشیم. در حالی که دخالت های خانواده از دل جوامع سنتی به جوامع توسعه یافته ما کشیده شده است.در تحقیقاتی که انجام شده بسیاری از مخاطبین دختر و پسر ما ازدواج از طریق دوستی  و آشنایی را  بهترین روش همسر یابی عنوان کرده اند. آنها دوست دارند تا پیش از ازدواج با همسرانشان آشنایی داشته باشند.این یک عامل توسعه یافتگی است.اما همین دختران و پسران زمانی که زیر یک سقف قرار می گیرند با مباحثی سنتی مانند مهریه ، جهیزیه و..روبرو می شوند.این مباحث سنتی سبب ساز اختلافات می شود که آنها را تا مرز طلاق پیش می برد.

  در واقع ما درجامعه توسعه یافته خودمان  با یک دوگانگی مواجه هستیم. در ظاهر رفتاری را از خودمان نشان می دهیم که خاص کشور های توسعه یافته است اما در باطن و در پس زمینه ذهن هنوز سنتی به همه چیز نگاه می کنیم.

نمی شود این دوگانگی را پذیرفت یا باید سنتی باشیم و یا  توسعه یافته، هر دو با یکدیگر امکان پذیر نیست.دو جوان قصد دارند طبق تحصیلات و آمادگی هایشان مدرن زندگی کنند.اما این ته نشت سنتی و دخالت های خانواده راه را برای  روی آنها می بندد..گاهی اوقات خانواده هایی که در سطح بالای فرهنگی قرار دارد این مشکل را حل می کنند وازدواج ها در این نوع  خانواده ها بسیار خوب انجام می شود.مخاطرات در خانواده هایی پیش می آید که در برزخ قرار دارند.ما نگزیر به مدرن شدن هستیم. زمانی که در شهر های بزرگ زندگی می کنیم  و با وسایل ارتباط  جمعی کار می کنیم نا گزیر به مدرن شدن هستیم.البته منظور از مدرن بودن  بی بندبار بودن نیست.

  غیر از این موارد شما چه عوامل دیگری را عامل طلاق می دانید.

بیشترین عامل عدم تجانس فرهنگی و عدم شناخت خانواده ها نسبت به  فرهنگ یکدیگر  در جامعه است.خانواده های ما هنوز این ظرفیت را که دختران خانواده تحصیلات عالیه داشته باشند را ندارند. زیرا فکر می کنند که حالا که دخترانشان تحصیلات تکمیل و یا عالیه دارند باید همه چیز در اختیارشان قرار دهند.امروز تحصیلات دختران امری معمولی است به همین دلیل نباید اجازه تصمیم گری های مهم را به آنها داد بلکه باید همراهشان بود. تجمل گرایی ها و زیاده خواهی های خانواده ها نیز یکی از عوامل مهم در شکل گیری طلاق است.متاسفانه مادیگرای در سطح جامعه اشاعه پیدا کرده است. این زنگ خطری است که در ازدواج  و طلاق و بسیاری از مسایل اجتماعی خودش را نشان می دهد.

مادیگرایی هاو تجل گرایی ها نمی تواند بخاطر توسعه یافتگی که پیش از این گفتید باشد؟

خیر. ما درکشور توسعه یافتگی کاذب داریم.کسی که یک شبه پولدار می شود نمی تواند یک شبه رشد فرهنگی داشته باشد مشکل فعلی جامعه ما  این است.

  گسترش فرهگ تک فرزندی ناشی از شرایط مالی است؟

پدیده کم فرزندی  نیز پدیده ای رایج شده است.امار های ما نشان می دهد که در سال های اوایل انقلاب میانگین تعداد فرزندان در جامعه ما 5/6 نفر بوده که در سال 85 به 8/1 فرزند رسیده است.این آمار های نشان از کاهش تعداد فرزندان می دهد.دلایل آن هم به همان مسایلی است که در باره توسعه یافتگی و شهر نشینی اشاره شد باز می گردد.خانواده ها گرایش فراوانی به کیفیت آموزش فرزندانشان دارند.الیته در گذشته خانواده ها توانایی زندگی کیفی برای فرزندان را نداشتند اما تعداد فرزندان بیشتر بود.البته در این چند سال  کیفیت فرزندان اهمیت ویژه ای پیدا کرده است.این اصل گرایش خانواده ها به کم فرزندی را تشکیل می دهد.

  این مسئله به مشکل تامین مالی خانواده ها باز می گردد.

خیر. این اتفاق (تعداد زیاد فرزندان )با و جود اینکه در گذشته شرایط مالی خانواده های خوب نبود  هم وجود داشت.معمولاً  یک رابطه ای میان فقر و تعداد فرزندان وجود دارد.هرچه جامعه توسعه نیافته باشد تعداد فرزندان بیشتر است و برعکس.در جامعه ما افراد باسواد تر و مرفه تر تعداد فرزندشان کمتر است.

  بالاخره شما این تک فرزندی  را حسن می دانید یا عیب؟

تک فرزندی عیب است. اما اینکه نعداد بچه ها از 5/6 به 8/1 رسیده یک شاخصه توسعه است.در این جا خلائی دیده می شود افراد باسواد و مرفه  فرزندان کمتری دارند و افراد سطح پائین تر فرزندان بیشتری دارند. به نظر من مدل برنامه ریزی صحیح آن است که  نوعی یکنواختی در جامعه ایجاد کنیم .کم شدن تعداد فرزندان افرادی که جایگاه بالای اجتماعی دارند خطرناک است. در چنین شرایطی ،حالت نا بربری افزایش پیدا می کند .

  و آخرین سئوال این که پیش بینی شما از مهمترین مشکل جمعیتی که جامعه ما باآ ن روبه روست چیست؟

به نظر من مهاجرت مهمترین مشکل  جامعه ماست.همه مشکلات جامعه ما بخاطر مهاجرت های بی رویه است.این روند در طول نیم قرن اخیر و بخاطر مهاجرت از روستا ها به شهر ها ایجاد شده است. البته اگر این روند برنامه ریزی شده باشد نوعی شاخصه توسعه است.اما اگر برنامه ریزی نشده باشد و این روند به حاشیه نشینی تبدیل شود.بخش عمده مشکلات ما بخاطر حاشیه نشینی است. منظور ازحاشیه نشینی، شکل فیزیکی و مکانی آن نیست.منظور این است که فرد بلحاظ فرهنگی،اقتصادی واجتماعی نتواند در بطن جامعه قرار گیرد .پس در این خصوص باید سیاست نظارتی دقیق وجود داشته باشد.من در کنفرانس مهاجرت دبیر بودم و پیشنهاد هایی در این خصوص داده ام و اعلام کرده ام که این مشکل باید به شکل یک مجموعه دیده شود.کار سخت و پیچیده ای است. زیرا باید اول مشکلات پنجاه ساله را مرتفع کرد و سپس برنامه ریزی جدیدی برای کسانی که در حال مهاجرت جدید به شهر های بزرگ  هستند انجام داد.

منبع : خبر آنلاین

گرداوری  از پایگاه اطلاع رسانی تنظیم خانواده


>>

 

ادامــــه لیســت مقـــالات درج شـــده قبلـــی

 
 

آرشیو مقالات قبلی

baner1
پشتیبانی
sms